فقط 40 روز فرصت باقی مانده...



| نویسنده : من |
در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !


به همین سادگی …



| نویسنده : من |
نامردیه به جبران اینکه کسی حالتو گرفته، حال یکی دیگه رو بگیری

نامردیه اگه کسی کلاه سرت گذاشت به جبرانش سر یه بدبخت دیگه رو کلاه بذاری

نامردیه ...



| نویسنده : من |
و اکنون 150 روز گذشت...

| نویسنده : من |
اولین مسافرت سه روز بود ولی خیلی عالی بود بگذریم که قراره طی چهار روز از دماغم در بیاد

| نویسنده : من |
بزرگترین اشتباه زندگی اونجاس که فکر کنی اگه کاری با زندگی بقیه نداشته باشی بقیه هم کاری با زندگیت تدارن...

| نویسنده : من |
ﮔﻨﺠﺸﻚ ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﻛﺮﺩه ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯽﺯﻧﻪ ﻭ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ، گاوی ﯾﻪ تاﭘﺎﻟﻪﺀ ﮔﺮﻡ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﺭﻭﺵ، ﮔﻨﺠﺸﻚ ﮔﺮﻡ ﻣﯽﺷﻪ و جیک جیک میکنه، ﯾﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﯽﺷﻨﻮﻩ ﻣﯿﺎﺩ تمیزش ﻣﯽﻛﻨﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﺗﺶ! ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﯽ: ﻫﺮکی م.ی.ر.ی.ن.ه ﺭﻭﺕ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ! ﻫﺮﻛﯽ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ گ.ه ﺩﺭﺕ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺭﻓﯿﻘﺖ نیست

| نویسنده : من |
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

*******************************************

شعر بالا که یه شعر خیلی معروف از استاد شهریاره( میدونم همه میدونن) منو یاد یه ا.ح.م.ق انداخت

یه هم اتاقی ا.ح.م.ق داشتم دوستش در دوران مخ زنی بهش گفته بود که این شعر رو خودش در مورد دوست سابقش گفته!!!!!!!! 0_O

 



| نویسنده : من |
اصلا خوب نیست

که اینقدر راحت

به خودت اجازه میدی

علایق و عقاید بقیه رو

فقط چون با سلیقه و مزاج تو جور نیست

زیر سوال ببری

کار خوبی نیست...



| نویسنده : من |
حس خوبی نیست حتی با تلقین...

| نویسنده : من |
اگه همه شعرهایی که اطرافیان با ذوق واسه آوا این مدت گفته بودن رو یادداشت کرده بودیم الان یه دیوان اشعار داشتیم

هوشنگم     دوستت دارم قشنگم

میخوام بوست کنم من        چون دوست دارم من

نانازی نانازی         باهم بریم به یازی

آوا جونم قشنگه        حیف که یکم پلنگه(اشاره به چنگول کشیدن)

...



| نویسنده : من |
نمیدونم چرا جدیدا هر وقت هرکیو اذیت میکنم شدیدا شاد میشم

در حدی که حتی پرزهای معدم شروع به انواع حرکات موزون از قبیل رقص بندری، تانگو، موج مکزیکی و ... میکنن



| نویسنده : من |
و همه چیز آرومه...



| نویسنده : من |
آوا دندون درآورده

مهدی آبله مرغون گرفته

سارا یک ساله شد

 

 



| نویسنده : من |
عاشقتم وقتی چرخای روروئکت به ورودی گیر میکنه و با جیغ کشیدنات میخوای بهمون بفهمونی که پشت دری

عاشقتم که وقتی میخوای بخوابی بلند بلند اواز میخونی

عاشقتم که بیست دقیقه غذا رو توی دهنت نگه میداری و قرقره میکنی و بعد با یه عطسه همه رو میپاشونی به سرتاپای مامانت

عاشقتم که وقتی یه غریبه میبینی سرت رو میگیری پایین و با سرعت نور روروئکتو جلو عقب میبری و صداهای عجیب غریب میدی

عاشقتم که با دندوناب نداشتت آب را میجوی

عاشقتم که روزی ده دست لباس کثیف میکنی و همه غذاهاتو میدی به لباسات و موهات

کلا عاشقتم اوا جونم



| نویسنده : من |
زندگی ، ده درصدش آن چیزی ست که برای ما اتفاق می افتد ؛

 و نود درصدش نحوه پاسخ و واکنش ما نسبت به آن اتفاق است ...



| نویسنده : من |
از اینکه سوالمو با سوال جواب بدن متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

از اینکه سر کارم بذارن بیشــــــــــــــــــــــــــتر

"دو" با "دو و نیم" فرق داره

جواب "میای؟" میشه "آره" یا " نه"

نمیشه "بیام؟"...

 



| نویسنده : من |
رسما دارم دیوونه میشم و بطور رسمی تری دارم بقیه رو دیوونه میکنم

خوبیش اینه که محمد همه چیو با خنده رد میکنه وگرنه اگه من جای اون بودم تا حالا طرفمو که خودم باشم کشته بودم و هم خودمو که محمد باشم از همون طبقه دوم محل کارم که محل کارش باشه و خودم که خودش باشه هزاربار تا حالا گفتم که گفته پرتاب کرده بودم پایین...

حالا اینکه کِی و بر اثر چه اتفاقی طرفو که هم میتونه طرفش باشه هم طرفم با کش از پرّه پنکه سقفی روشن آویزون کنم رو نمیدونم....



| نویسنده : من |
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...

بگذار فکر کنند نفهمیدی



| نویسنده : من |
کاش یکی بود برام توضیح میداد که من الان دقیقا چه مرگمه... خسسستم چرا آخه? همه چی خوبه باز به جز حال من

| نویسنده : من |
جدیدا حس میکنم باید برم یه گوشه ای

سرمو بذارم زمین و

بمیرم...

چقدر همه چیز لعنتیه...



| نویسنده : من |
اگه مشکلی رو نتونستی حل کنی

هضمش کن

یا جذب میشه یا دفع...

امیدوارم با دفع مشکلی نداشته باشی...



| نویسنده : من |
صد روز گذشت

چه زود



| نویسنده : من |
ما هیچگاه یکدیگر را به تامل نمی نگریم...

زیرا مجال نیست...!

           این گونه است که

                        عزیز ترین کسانمان را

                                       در چشم بهم زدنی

                                                 به حوصله زمان

                                                              از یاد میبریم...



| نویسنده : من |
یه وقتایی حوصله هیچ کی و هیچ چیو ندارم

حتی خودم

حتی تو

...

دلم میخواد بشینم روی تخت، تکیه بدم به بالش، لپ تاپ رو بذارم روی پام و چشمامو ببندم و به "هیچی" ها فکر کنم

لپ تاپ هم نکته انحرافیه تا اگه کسی سرزده اومد توی اتاق بگم داشتم روی پروژه های تو کار میکردم

یه پی دی اف باز، یه ورد، یه گوگل سرچ، یه دیکشنری و یه ذهن آزاد...



| نویسنده : من |
آدما دو دسته ان:

من

بقیه...



| نویسنده : من |
دادستان: در السالوادور چه کار میکردی؟

 

چگوارا: بدنم را برنزه میکردم

 

دادستان: پس چرا ساختمان را منهدم کردی؟

 

چگوارا:جلوی آفتابم را گرفته بود...



| نویسنده : من |
   به خاطر مردم تغییر نکن

 

   این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند...



| نویسنده : من |
حس آرامشی که سنگ دستشویی خونه بعد از چند از روز مسافرت به آدم میده، بک هفته استراحت در جزایر قناری نمیده!!!



| نویسنده : من |
آیا "سگ محل" و "تاج محل" بهم ربطی دارد؟

آیا؟؟؟



| نویسنده : من |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.