لیوان توی دستم شکست

یه زخم عمیق و بزرگ روی انگشت...



| نویسنده : من |
بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد

ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن

نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم



| نویسنده : من |

"رحیل"

 فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پرکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند

وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله ی عمر میدنیش

گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت

ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم

دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد

بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست

دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت



| نویسنده : من |
هرگز با احمق ها بحث نکنید

آنان شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،

سپس با تجربه خود شما را شکست میدهند...



| نویسنده : من |
ف.ا خوشالم که اینقدر درگیر من و وبلاگمی که حتی وقتی با ... توی وبلاگم یکی هستی بازم همه مطالبشو میخونی :)))

بدبخت درگیر :)

واااااااای که چقدر این ف.ا...... به فکر خودش نیست

خوب این قدر میخوری که هیکلت بهم میخوره کچل کوتول

اضافیشو بریز توالت سیفون رو بکش



| نویسنده : من |
             تولدم مبارک



| نویسنده : من |
گریه نمی‌کنم، نه این‌که سنگم
گریه غرورم رو به هم می‌زنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه

گریه نمی‌کنم، نه این‌که خوبم
نه این‌که دردی نیست، نه این‌که شادم
یه اتفاق نصفه ـ نیمه‌ام که،
یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم، ولی بی‌ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه مَنو بفهمه
براش غرورم رو به هم می‌زنم
گریه که سهله، زیر چتر شونه‌ش
تا آخر دنیا قدم می‌زنم



| نویسنده : من |

آوامون یک ساله شد

بگذریم که تنها هنری که بعد از یک سالگیش یاد گرفته فرو بردن همزمان دو انگشت توی دماغشه ولی خیلی بامزه شده کاراش

کلی یاد گرفته برقصه

ولی چون تپله و تنبل هنوز چاردستوپا راه میره...

وقتی دسته مبل رو میگیره و بلند میشه دیگه بلد نیست بشینه، باید نشوندش

یاد گرفته قفل صفحه گوشی های لمسی رو باز کنه و برو توی منوهاش

دندوناش درومده ولی بلد نیست گاز بگیره

دندوناشو میذاره روی انگشتم اما بجای فشار اونا، گلوش رو باد میکنه

خیلی عزیزه

خیــــــــــــــــــــــــلی



| نویسنده : من |
فقط 40 روز فرصت باقی مانده...



| نویسنده : من |
در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !


به همین سادگی …



| نویسنده : من |
نامردیه به جبران اینکه کسی حالتو گرفته، حال یکی دیگه رو بگیری

نامردیه اگه کسی کلاه سرت گذاشت به جبرانش سر یه بدبخت دیگه رو کلاه بذاری

نامردیه ...



| نویسنده : من |
و اکنون 150 روز گذشت...

| نویسنده : من |
اولین مسافرت سه روز بود ولی خیلی عالی بود بگذریم که قراره طی چهار روز از دماغم در بیاد

| نویسنده : من |
بزرگترین اشتباه زندگی اونجاس که فکر کنی اگه کاری با زندگی بقیه نداشته باشی بقیه هم کاری با زندگیت تدارن...

| نویسنده : من |
ﮔﻨﺠﺸﻚ ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﻛﺮﺩه ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯽﺯﻧﻪ ﻭ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ، گاوی ﯾﻪ تاﭘﺎﻟﻪﺀ ﮔﺮﻡ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﺭﻭﺵ، ﮔﻨﺠﺸﻚ ﮔﺮﻡ ﻣﯽﺷﻪ و جیک جیک میکنه، ﯾﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﯽﺷﻨﻮﻩ ﻣﯿﺎﺩ تمیزش ﻣﯽﻛﻨﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﺗﺶ! ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﯽ: ﻫﺮکی م.ی.ر.ی.ن.ه ﺭﻭﺕ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ! ﻫﺮﻛﯽ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ گ.ه ﺩﺭﺕ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺭﻓﯿﻘﺖ نیست

| نویسنده : من |
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

*******************************************

شعر بالا که یه شعر خیلی معروف از استاد شهریاره( میدونم همه میدونن) منو یاد یه ا.ح.م.ق انداخت

یه هم اتاقی ا.ح.م.ق داشتم دوستش در دوران مخ زنی بهش گفته بود که این شعر رو خودش در مورد دوست سابقش گفته!!!!!!!! 0_O

 



| نویسنده : من |
اصلا خوب نیست

که اینقدر راحت

به خودت اجازه میدی

علایق و عقاید بقیه رو

فقط چون با سلیقه و مزاج تو جور نیست

زیر سوال ببری

کار خوبی نیست...



| نویسنده : من |
حس خوبی نیست حتی با تلقین...

| نویسنده : من |
اگه همه شعرهایی که اطرافیان با ذوق واسه آوا این مدت گفته بودن رو یادداشت کرده بودیم الان یه دیوان اشعار داشتیم

هوشنگم     دوستت دارم قشنگم

میخوام بوست کنم من        چون دوست دارم من

نانازی نانازی         باهم بریم به یازی

آوا جونم قشنگه        حیف که یکم پلنگه(اشاره به چنگول کشیدن)

...



| نویسنده : من |
نمیدونم چرا جدیدا هر وقت هرکیو اذیت میکنم شدیدا شاد میشم

در حدی که حتی پرزهای معدم شروع به انواع حرکات موزون از قبیل رقص بندری، تانگو، موج مکزیکی و ... میکنن



| نویسنده : من |
و همه چیز آرومه...



| نویسنده : من |
آوا دندون درآورده

مهدی آبله مرغون گرفته

سارا یک ساله شد

 

 



| نویسنده : من |
عاشقتم وقتی چرخای روروئکت به ورودی گیر میکنه و با جیغ کشیدنات میخوای بهمون بفهمونی که پشت دری

عاشقتم که وقتی میخوای بخوابی بلند بلند اواز میخونی

عاشقتم که بیست دقیقه غذا رو توی دهنت نگه میداری و قرقره میکنی و بعد با یه عطسه همه رو میپاشونی به سرتاپای مامانت

عاشقتم که وقتی یه غریبه میبینی سرت رو میگیری پایین و با سرعت نور روروئکتو جلو عقب میبری و صداهای عجیب غریب میدی

عاشقتم که با دندوناب نداشتت آب را میجوی

عاشقتم که روزی ده دست لباس کثیف میکنی و همه غذاهاتو میدی به لباسات و موهات

کلا عاشقتم اوا جونم



| نویسنده : من |
زندگی ، ده درصدش آن چیزی ست که برای ما اتفاق می افتد ؛

 و نود درصدش نحوه پاسخ و واکنش ما نسبت به آن اتفاق است ...



| نویسنده : من |
از اینکه سوالمو با سوال جواب بدن متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

از اینکه سر کارم بذارن بیشــــــــــــــــــــــــــتر

"دو" با "دو و نیم" فرق داره

جواب "میای؟" میشه "آره" یا " نه"

نمیشه "بیام؟"...

 



| نویسنده : من |
رسما دارم دیوونه میشم و بطور رسمی تری دارم بقیه رو دیوونه میکنم

خوبیش اینه که محمد همه چیو با خنده رد میکنه وگرنه اگه من جای اون بودم تا حالا طرفمو که خودم باشم کشته بودم و هم خودمو که محمد باشم از همون طبقه دوم محل کارم که محل کارش باشه و خودم که خودش باشه هزاربار تا حالا گفتم که گفته پرتاب کرده بودم پایین...

حالا اینکه کِی و بر اثر چه اتفاقی طرفو که هم میتونه طرفش باشه هم طرفم با کش از پرّه پنکه سقفی روشن آویزون کنم رو نمیدونم....



| نویسنده : من |
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...

بگذار فکر کنند نفهمیدی



| نویسنده : من |
کاش یکی بود برام توضیح میداد که من الان دقیقا چه مرگمه... خسسستم چرا آخه? همه چی خوبه باز به جز حال من

| نویسنده : من |
جدیدا حس میکنم باید برم یه گوشه ای

سرمو بذارم زمین و

بمیرم...

چقدر همه چیز لعنتیه...



| نویسنده : من |
اگه مشکلی رو نتونستی حل کنی

هضمش کن

یا جذب میشه یا دفع...

امیدوارم با دفع مشکلی نداشته باشی...



| نویسنده : من |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.